تبليغاتX
به نام خالق پارس
راز پنهان (فوت خشايارشا)ء
تمامي  سخنان پدرم در گوشهايم سنگيني مي كرد او از من خواسته بودكه يونانيان فاسد را تنبيه كنم ولي به من نگفت چگونه؟...؟
براي من كه از پدر به بزرگ مردي ميرسم كه جهان را داشت و از مادر به مردي كه جهان او را ستايش مي كرد بسيار سخت بود شروع كردن جنگي كه خود نيز عاقبتش را نمي دانستم،
من نمي توانستم جنگي راه بياندازم كه كشتار عظيمي را به همراه داشته باشد...
بايد طوري مي جنگيدم كه يادآور تمامي فرهنگ و باورهاي ما باشد.

آتــن:
اميدوارم روح پدرم از من خوشنود باشد...
سپاهي گران فراهم كردم كه كسي را ياراي مقابله كردن با آن نباشد، خود نيز راضيم با اينكه بسيار هزينه كردم تا ارتشي از تمامي ملل فراهم آورم ولي ارزشش را داشت تا تعداد كشته ها بسيار كم باشد ، اكنون آتن هستم...آتن خالي از سكنه است ، يكي از خبرچينان گفت كه يونانيان به جزيره اي در ايتاليا گريخته اند...تنها تعدادي سرباز در اكروپليس باقي ماندند كه پيام صلح و آزادي ما را نپذيرفته اند؛ مردونيه از من خواست كه تمامي شهر را آتش بزنم تا هيچ سربازي باقي نماند ...من و سردارم گرم گفتگو بوديم كه ناگهان كودكي عريان به سمت سپاه ما نزديك شد، كودك گريان و پريشان به نزدم آمد، شنل خود را از دوش برداشتم و بر بدن عريان كودك بيچاره پيچيدم او تنها ناله مي كرد، پس از فتح آتن تصميم بازگشت به پارسه گرفتم ، دگر طاقت هجران نداشتم...
پارسه:
ـــــــــ
پس از بازگشت از يونان دستور به جشني وسيع دادم و تمامي نمايندگان ملل را جمع كردم و از آنان به خاطر كمكهايشان  سپاسگزاري كردم .
همگي نمايندگان آمده بودند، حتي يونانيان نيز براي طلب بخشش نزد من آمدند... من نيز به گرمي از آنان استقبال كردم.
كودكي را كه از آتن آورده بودم بدست خواجه بزرگ دربار سپردم تا او را براي انجام كارهاي درباري آماده سازد، كودك روز به روز بزرگتر مي شد نام او را نيز ميترادات نهادم تا همچون ميترا محافظ ما باشد...
بيشتر وقتم را صرف تكميل كاخي مي كردم كه پدرم برايم به يادگار گذاشته بود، سعي كردم بر زيبايي آن بيافزايم تا فرهنگ و هنر پارسي را بيشتر به جهانيان بياموزم؛ در يكي از جشنهاي سال نو بود كه يكي از نمايندگان كشورها از فرط تعجب و حيرت تا ساعاتها به يك نقطه خيره شده بود،برخي نيز از آنان هنوز نتوانسته بودند معناي واقعي ايزد يكتا را درك كنند مرا خدا مي ناميدند كه با خشم و ناراحتي من روبرو شدند، ميترادات روز به روز جواني برومند ميشد من به او تمامي هنرها را آموختم و او را از نزديكترين كارگزاران خود قرار دادم، گاهي نيز با او درباره ي كارهاي حكومتي مشورت مي كردم، تنها چيزي كه اين سالها مرا آزار ميداد قساوت و كينه اي بود كه يونانيان از من داشتند، نمي دانم در تاريخ چه شاهي بوده كه اين چنين محافظه كارانه وارد خاك دشمن شود و بجاي كشتار آنان، آنان را مورد لطف و عنايت خود قرار دهد، با آنكه آنان مرا زئوس خداي خود مي دانند، اما كينه مرا در دل مي پرورانند، وقتي به ميترادات مي نگرم در دلم حسي عجيب پيدا مي كنم، شايد تمامي اين جنگ براي آن بود كه من اين كودك بي نوا را كه شايد از خانواده اش جا مانده و گم شده را پيدا كنم و به دربار بي همتاي هخامنشيان بياورم ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امشب پارسه چه زيبا شده، كاخهايي را كه ساختم بسيار با شكوه خود را نشان مي دهند ، دلم براي پدرم به تنگ آمده ، امشب سالگرد اوست ، اميدوارم هرچه زودتر اورا ببينم و در آغوش بكشم ، هر سال سالگرد پدرم احساس عجيبي پيدا مي كنم و امشب گويي مرا مي خوانند، بدنم ديگر نمي خواهد رنج بودن در زمين خاكي را بكشد جز عشق جاودانم پارس ديگر دلبستگي به اين دنيا ندارم امشب شب من است...



ساعاتي بعد كاخ هديش:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شب رفته رفته تاريك تر مي شود اما خواب به چشمانم نمي آيد ، همينطور كه در افكار خويش و ياد آخرين گفتار پدرم بودم ، ناگهان درب اتاقم باز شد ، ميترادات درخواست ورود كرد من هم طبق معمول به او اجازه ورود دادم، او را همانند ارتخش ثرا دوست دارم،
او به نزد من آمد اما بسيار پريشان بود اشك در چشمانش حلقه زده بود ، نخست گمان كردم خبر بدي آورده، اما بعد متوجه شدم او چيزي مي خواهد به من بگويد ... لحظه اي سكوت بين ما جاري شد كه ناگهان او خنجري را از لباسش بيرون آورد و به سمت من نشانه رفت لحظه اي درنگ كرد اشك از چشمانش سرازير شده به من نگاه مي كند و از اينكه عكس العملي نشان ندادم بشدت تعجب كرده ، به پايم افتاد و در حالي كه گريه مي كرد داستان اين توطئه را برايم بازگو كرد: او گفت كه چندي پيش زني را ديده كه مدعي بوده مادر اوست ، آن زن گفته كه ما تو را عمدا به نزد خشايارشا فرستاديم چون مي دانستيم او مردي نيك از تَخمه خدايان است و تو را به نيكي نزد خود نگه ميدارد  و بزرگ خواهد كرد تا در آينده به وسيله ي تو بتوانيم اورا از بين ببريم.
ميترادات در حالي كه زجه مي زد به من گفت اگر اين كار را انجام ندهد او را خواهند كشت...
ميترادات را بلند كردم و اندكي به چشمانش نگاه كردم ، سپس رويم را برگرداندم و خواستم كه خنجر را بر بدنم فرو كند، ميترادات در كمال تعجب گفت: شاهنشاه... اما من با صداي بلندتري از او خواستم تا كارش را به انجام برساند و جان خود را حفظ كند...
او خنجر را بر بدن من فرو كرد اكنون تنها نوري مي بينم كه مرا به سوي خود مي كشاند و صداي پدرم...

 

                                                                                   هوتن پاك نژاد 25 آذر 1387


لینک نوشته

دين در دوران هخامنشيان
دين در دوران هخامنشيان

با مطالعه سنگ‌نوشته‌ها و حجاري‌هاي باقي‌مانده و يافت‌شده در پارسه(تخت‌جمشيد )، مي‌توان به‌خوبي به باورها و اعتقادات سران هخامنشي پي برد. چرا كه صاحبان و دستوردهندگان ساختمان اين بنا، بر تمام جزييات ساختمان اين بنا نظارت داشته‌اند تا همه‌چيز به حد كمال از آب درآيد و بدين خاطر است كه مشاهده مي‌كنيم كه چه از نظر ساختماني، چه از نظر ترسيم تصويرهاي برجسته و چه از نظر نوشته‌شدن كتيبه‌ها دقت بسيار زيادي به‌كار رفته است. ده‌ها طرح و نقشه ارائه‌ شده تا يكي از ميان آنها انتخاب و ده‌ها متن نوشته‌ شده تا يكي را براي نوشتن سنگ‌نوشته‌ انتخاب كرده‌اند و بدين خاطر است كه در ساختمان پارسه، تفكر، انديشه و دقت و ظرافت و فن‌ و هنر فوق‌العاده زيادي را مشاهده مي‌كنيم.

همه باستان‌شناسان متفق‌القولند كه پارسه خط فكري دارد و فرهنگي كه بر هنر هخامنشيان حاكم است، كاملا ايراني است. و از اعتقادات و رسوم و سنن و خواست‌ها و باورها و ايده‌آل‌هاي هخامنشيان سرچشمه مي‌گيرد و بيان‌كننده آرزوها و اعتقادات آنان است.

گيرشمن در مورد مذهب هخامنشي اعتقاد دارد كه درست است كه در دوران هخامنشي كيش زردشتي در اكثر مناطق ايران پراكنده شده بوده و اكثر مردم ايران كيش زرتشتي داشتند، همه باستان‌شناسان از جمله خود پروفسور گيرشمن باور دارند كه كوروش بنيانگذار سلسله هخامنشي، با ايجاد اتفاق و اتحاد مابين قوم خود و ديگر ملل ساكن در ايران توانسته است كه در مدتي كم نيرويي بسيار عظيم جمع نموده و به كشورهاي مجاور حمله كند و آنها را به‌راحتي و به‌خوبي به‌تصرف خود درآورده و با هم متحد كند، و اين ممكن نبوده مگر اينكه وي داراي ايدئولوژي بوده كه به‌نظر مردم و سربازان او مورد احترام و مقدس باشد،‌ به‌طوري‌كه اين همه سرباز، جان خود را در كف نهاده در خدمت او درآيند و در راه آرمان او بجنگند.

در حالي‌كه اگر به قول گيرشمن اكثريت ملت ايران زرتشتي نبوده‌اند، چگونه حاضر شده‌اند كه در خدمت اين شاهان كافر قرار گيرند و براي پيروزي او ، از خود جان‌گذشتگي نشان دهند. كاملا مسلم است كه همه سران كشورها در طول تاريخ كه از ميان مردم برخواسته و به حكومت رسيده‌اند، ناگزير پيرو مذهب اكثريت همان اجتماع بوده‌اند. فلسفه ناسيوناليستي براي دفاع از كشور هميشه توانسته است مورد استفاده قرار گيرد، ولي نمي‌تواند براي تصرف كشورهاي ديگر به‌كار برده شود و فلسفه‌اي جهان‌شمول لازم است تا ملتي را براي فداكاري و جانفشاني براي تصرف كشورهاي ديگر آماده سازد.

با مشاهده پارسه و بررسي آثار و كتيبه‌هاي باقي‌مانده از دوران هخامنشي و آنچه كه عنوان عملكرد آنان در تاريخ ثبت شده است و تاريخ‌نويسان يوناني نوشته، يا در كتاب تورات و عهد عتيق باقي‌مانده است، بدين نتيجه مي‌رسيم كه اين شاهان به اصولي كه جزييات آن در اين بخش خواهد آمد، اعتقاد داشتند. به دلايل مشروحه زير، اين شاهان به‌نظر نگارنده، زرتشتي بودند. هرچند كه نمي‌توان تمام اعمال و رفتار آنان را مطابق با دستورات اين دين دانست.

هخامنشيان هميشه سنگ‌نوشته‌ خود را با نام خدا شروع كرده‌اند و مي‌نويسند مي‌ستايم اهورامزدا را كه اين زمين را آفريد، كه آن آسمان را آفريد، كه اين مردم را آفريد، كه (مرا) پادشاه كرد، كه شادي را آفريد و غيره  ….

و اهورامزدا را آفريننده همه چيز مي‌دانسته‌اند و به‌دنبال نام او، كارها و پيروزي‌هاي خود را مي‌آوردند و در پايان نيز ذكر مي‌كردند كه آنچه كه به‌دست آورده‌اند، به خواست و ياري او بوده و از اهورامزدا مي‌خواهند كه به‌ آنها عمر طولاني و عزت دهد. مثلا در كتيبه بيستون (بگستان) نزديك به پنجاه بار نام اهورامزدا همراه دو كلمه ((خواست)) و ((ياري)) آمده است، به‌ياري اهورامزدا، به خواست اهورامزدا اين كار يا آن عمل انجام گرفت،‌و به‌وضوح نشان مي‌دهند كه آنان يكتاپرست بوده و موفقيتهاي خود را نتيجه كمك خداوند دانسته و تنها او را شكر مي‌كردند. اينكه بعضي از باستان‌شناسان مي‌نويسند : در سنگ‌نوشته‌هايي كه در بابل، يا فلسطين يا مصر يافت شده، آنان از بت‌ها و خدايان مقدس بين ملل ديگر نيز به‌خوبي و با احترام ياد كرده‌اند، از آزادانديشي و آزادمنشي ايشان و احترامي كه براي ملل ديگر و درنتيجه براي مقدسات آنها قايل بوده‌اند، مي‌باشد و به‌هيچ‌وجه از اعتقاد ايشان به خداي يكتا (اهورامزدا) نمي‌كاهد.

مي‌دانيم كه اشوزرتشت يكي از نخستين پيامبراني است كه در تاريخ از او نام برده شده و ايرانيان يكي از نخستين خداشناسان عالم هستند، خداي زرتشت اهورامزدا نام دارد كه آفريننده كل هستي شناخته شده است. در گاتاها در عين حال زرتشتيان نيز مانند ساير اديان اعتقاد دارند كه در درگاه خداوند فرشتگاني هستند كه اهورامزدا آنها را براي اداره و پاسداري بخشي از آفريده‌هاي خود آفريده است كه ((ايزدان)) ناميده مي‌شوند و آناهيتا و مهر و سروش از بزرگترين ايزدان مي‌باشند. نام خداي هخامنشيان نيز همانند زرتشتيان اهورامزدا بوده و در تمام سنگ‌نوشته‌ها خداي خود را بدين نام مي‌نامند و او را آفريننده همه‌چيز در جهان مي‌دانند و در ضمن از ايزداني مانند ارت و آناهيتا نيز به كرات ياد شده است.

در كيش زرتشتي راستي بسيار ستوده شده است،‌و بدين حقيقت بزرگ اشاره شده كه راستي، پايه و اساس رستگاري بشر و دروغ سرچشمه همه بدي‌ها و پليدي‌هاست (بندهاي متعدد گاتاها).در كتيبه‌اي در پارسه نيز داريوش از اهورامزدا مي‌خواهد كه كشور او را از جنگ و خشكسالي و ((دروغ)) دور نگه دارد، وي نيز اعتقاد دارد كه دروغ و انتشار آن در جامعه مي‌تواند به اندازه جنگ و خشكسالي به كشور آسيب برساند.

يا در سنگ‌نوشته بي‌ستون مي‌نويسد: تو كه پس از من شاه خواهي شد،‌ خود را سخت از دروغ دور نگاه‌دار، هر كس بخواهد بناي استقلال مملكت و سعادت ملتش را بر اساس نيكي استوار نمايد،‌ بايد دروغ را از آن مرز و بوم از ريشه براندازد و راستي را به جاي آن استوار نمايد.

هخامنشيان مانند زرتشتيان به بقاي روح اعتقاد داشتند و با وصفي كه طريقه موميايي‌كردن را از مصريان آموخته بودند و مي‌توانستند اجساد خود را موميايي نمايند تا باقي بماند، خواستار آن نبودند و جسدشان را در قبر گذاشته و به خاك سپرده‌اند. درحالي‌كه مصريان آن زمان،‌ بقاي روح را باور نداشته و معتقد بودند كه به‌شرطي انسان ابدي مي‌شود كه جسم او موميايي شده و در محل بسيار امني مثل اهرام يا مصطبه گذاشته شود. در آن زمان هنوز يونانيان كه خود را خيلي متمدن‌تر از ما مي‌دانستند و مي‌دانند، خدانشناس بودند و بت‌هاي متعددي مي‌پرستيدند كه هركدام از آنها را مظهر آفرينش بخشي از جهان طبيعت تصور مي‌كردند. در  2500  سال قبل هنوز دولت روم وجود نداشته و ملت آلمان و فرانسه و انگليس و به‌طور كلي اكثر مردم اروپا هنوز در مرحله چادرنشيني به‌سر مي‌بردند و يا در مرحله شروع دوره كشاورزي سير مي‌كردند و تنها ايرانيان و قوم يهود به خداي واحد ايمان داشته و يكتاپرست بودند.

در مذهب اشوزرتشت، شادبودن و شادي‌كردن نوعي شكرگذاري به درگاه خداوند محسوب مي‌شود و غم و غصه‌خوردن و اصراف و هدردادن آفريده‌ها، نوعي ناشكري و ناسپاسي به‌حساب مي‌آيد. مردم ايران‌باستان، هرساله حدود شصت روز را جشن داشتند كه ضمن ستايش اهورامزدا به بذل و بخشش و جشن و شادي مي‌پرداختند. هر روز اسمي داشت كه وقتي آن روزها با نام ماه برابر مي‌شد، جشن مي‌گرفتند. شش ((چهره گهنبار)) داشتند كه هركدام پنج روز بود و عقيده بر اين بود كه خداوند به هر چهره گهنبار يكي از بخش‌هاي مهم عالم را آفريده است و جشن مي‌گرفتند و خيرات مي‌كردند. جشن نوروز و مهرگان و سده كه از بزرگترين جشنهاي ملي و مذهبي بود نيز جشن گرفته مي‌شد. خلاصه ايرانيان سعي مي‌كردند به هر بهانه‌اي كه شده روزگار را به شادي و شكرگذاري سپري نمايند. هخامنشيان نيز براي شادي و شادي‌كردن، ارزش زيادي قائل بوده و تقريبا در تمام كتيبه‌هاي خود، اهورامزدا را به خاطر آفرينش شادي ستايش كرده و خدا را شكر مي‌گويند.

مسأله اخلاق و وظيفه انسان در رعايت اصول اخلاقي، در دين زرتشت بسيار سفارش شده است، به‌طوري‌كه او را معلم بزرگ اخلاق و اولين و بارزترين مبلغ آن مي‌دانند و گاتاها، كتاب مقدس زرتشتيان پر است از متعالي‌ترين اصول اخلاقي كه اشوزرتشت رعايت دقيق اين اصول را از انسان خواستار شده است.

دين، كلمه‌اي است اوستايي و به‌معني وجدان است و كار دين وجدان‌سازي است و وجدان يعني پاي‌بندي انسان به اصول اخلاقي و بنابراين، كار وجدان؛ انسان‌سازي است.

هرودوت و كتزياس و گزنفون، هرسه ، كوروش را از جهت داشتن نيروهاي سياست و جوانمردي و درستي و مردانگي و به‌خصوص آزادمنشي به‌گونه‌هاي مختلف ستوده‌اند. باستان‌شناسان هم عقيده دارند كه كوروش همه مردم جهان را به يك چشم نگاه مي‌كرد و در رفتار آزاده‌مرد بود، و با داشتن القاب و عناوين شديدا مخالف بوده‌است. تاريخ نشان مي‌دهد كه شاهان هخامنشي به رعايت اصول اخلاقي، بسيار معتقد بوده و به تمام پيمان‌هايي كه در دوران حكومت خود بسته‌اند، پاي‌بند بوده‌اند. گيرشمن در كتاب خود، متذكر شده كه شاهان هخامنشي به‌دنبال گسترش عدل و انصاف بوده و نه تنها با پيشروي خود در جهان تمدني را نابود نكرده‌اند، بلكه به پيشرفت و گسترش تمدن و فرهنگ در جهان بسيار كمك نموده‌اند. پروفسور ماري‌كخ در كتاب خود با نام ((از زبان داريوش)) نيز با تكيه بر كتيبه‌هاي هخامنشيان پاي‌بندي ايشان را به اصول اخلاق و انسانيت بسيار ستوده‌اند.

در دين زرتشت، آزادي عقيده و انتخاب راه، بسيار محترم شمرده شده است، به‌طوري‌كه در ((گاتاها)) مي‌فرمايد هر مرد و زن حق دارد خود راه خويش را برگزيند و خداوند به انسان نيروي اراده بخشيده است تا هر كس برحسب اراده خويش رفتار نمايد.

تاريخ نيز گواهي مي‌دهد كه هخامنشيان داراي ايدئولوژي بسيار قوي بوده و بدان عمل مي‌نمودند،‌از طرفي بسيار آزادانديش بودند و با وصفي كه مدت دويست‌وسي‌ سال بر بيش از نيمي از مردم جهان فرمان مي‌راندند، هرگز باورهاي خود و حتي خط و زبان خود را بر آنان تحميل نكردند. در زمان هخامنشيان آنان تمام ملل تابعه خود را در پيروي از باورهاي خويش آزاد مي‌گذاشتند و فقط بعضي كارهايي را كه به‌نظر آنها بسيار غيرانساني جلوه مي‌كرد و با اعتقادات آنان بسيار مغاير بوده، در سراسر امپراتوري خود ممنوع كردند، مثلا در ((كارتاژ)) رسم بر اين بود كه والدين براي خشنودي بت بزرگ به‌نام ((مولوخ)) فرزندان خود را روي دستهاي بت گذاشته مي‌سوزاندند يا در سوريه كودكان را در راه بت ((ملكارت)) قرباني مي‌كردند، در مصر و بابل نيز مردم بنا به باورهاي خود، فرزندان خود را قرباني مي‌نمودند،‌ كه هخامنشيان اين نوع كارها را در سراسر امپراتوري خود ممنوع اعلام نمودند.

با حمله هخامنشيان به كشورهاي مختلف و تصرف آن كشورها نه تمدني از تمدن‌هاي قديم از بين رفت و نه ملتي به نابودي كشيده شد. درحالي‌كه هخامنشيان در زماني مي‌زيستند كه شاهان هم‌طراز آنها پس از حمله به كشورهاي ديگر افتخار مي‌كردند كه آن شهرها را ويران كرده و هزاران نفر را از دم تيغ گذراندند و حتي به حيوانات نيز رحم نكرده‌اند و از سرها تپه‌ها ساخته‌اند، و يا دست‌ها و گوش‌ها و بيني‌ها را قطع كرده‌اند. درحالي‌كه هميشه هخامنشيان به اين نكته افتخار دارند كه پس از تصرف كشوري، به مردم آن كشور آزادي داده‌اند و به سربازان خود اجازه نداده‌اند كه به كسي آزار برسانند و سعي كرده‌اند كه عدل و داد را در آن كشورها برقرار نمايند و ميراث فرهنگي كشورهاي ديگر را ارج مي‌نهادند و امنيت و توسعه بازرگاني با آنها را به ارمغان مي‌بردند. بي‌سبب نيست كه به‌علت اين خوش‌رفتاري‌ها، نام شاهان هخامنشي در كتاب‌هاي مقدس عهد عتيق جزو مقدس‌ترين افراد به‌ثبت رسيده است و ملت يهود كوروش را تا حد مسيح و كمربسته خدا بالا برده‌اند.

قبله زرتشتيان ((نور)) است و زرتشتيان هميشه رو به‌سوي قوي‌ترين منبع نوري كه در فراروي خود دارند، ايستاده و به ستايش اهورامزدا مي‌پردازند. در طي روز، رو به خورشيد و در شب رو به‌سوي ماه و تنها در محل آتشكده مي‌باشد كه همگي آنها به طرف آتش موجود در آتشكده كه به روش مخصوصي از قرنها پيش تهيه شده و همانند پرچم، مظهر تماميت مذهبي و فرهنگي ايشان است، ايستاده و به ستايش خدا مي‌پردازند. هرگز ديده نشده كه حتي كسي كه در همسايگي آتشكده زندگي مي‌كند موقع خواندن نماز، رو به‌سوي آتشكده نموده، آن را قبله خود قرار دهد

بنابراين آتش موجود در آتشكده درست حكم پرچم را دارد و به همان اندازه براي زرتشتيان مورد احترام مي‌باشد و از ديگر ملل نيز انتظار دارند كه موقع بازديد از آن، به آن احترام گذارند.

در حجاريها و ديگر آثار باقي‌مانده در پارسه مشاهده مي‌شود هرجا سران مملكت در حال نيايش مي‌باشند، در فراروي آنها خورشيد و در بعضي طرح‌هايي از آتش قرار دارد، و ثابت شده‌است كه قبله يا سوي پرستش هخامنشيان نيز نور بوده است و در تاريخ ذكر مي‌شود كه هخامنشيان به هرجا لشكركشي مي‌كردند، ارابه‌اي حاوي آتش آتشكده را نيز به‌همراه لشكر خود حمل مي‌نمودند كه در سربازان خود يك نوع احساس خاصي ايجاد نمايند كه با انرژي بيشتري به نبرد بپردازند. اين اعتقاد كه هخامنشيان آتش‌پرست يا خورشيدپرست بودند، تهمتي بيش نيست، هرگز در هيچ كتيبه‌اي از دوره هخامنشيان از ((آتش)) يا ((خورشيد)) گفتگو يا ستايش نشده است و همه تاريخ‌نويسان ذكر مي‌نمايند كه تا كنون هيچ مجسمه بزرگ يا بتي در آثار هخامنشيان كشف نشده است، و هرودوت هم بارها ذكر كرده كه ايرانيان برخلاف مردم كشورهاي ديگر جهان براي خداي خود مجسمه نمي‌سازند، و در معبدي حبس نمي‌نمايند

 

بنا به شواهدي كه ذكر شد و بسياري دلايل ديگر، به‌نظر نگارنده پادشاهان هخامنشي زرتشتي بوده و به خيلي از اصول اين مذهب پاي‌بند بوده و عمل مي‌كردند.
لینک نوشته

سخنان کورش در بستر مرگ
سخنان کورش در بستر مرگ
«فرزندان و دوستان من، بدانيد که عمر من به پايان رسيده و ديگر مدت مديدي در ميان شما نخواهم بود. در زندگي خوشبخت بودم؛ در کودکي از همه‌ي مزايايي که کودکان نيک بدان آراسته اند، برخوردار بودم و چون به جواني رسيدم، مزاياي جواني را بدست آوردم و در اوان پيري ام نيز از هيچ موهبتي محروم نماندم. هر آرزويي که داشتم برآورده شد و دست به هر کاري زدم، پيروز شدم. دوستان و‌يارانم از حسن تدبير من برخوردار شدند و دشمنانم همگي فرمانم  را گردن نهادند. پيش از من، ميهنم سرزمين کوچک و گمنامي در آسيا بود و اکنون در دم مرگ، آنرا بزرگترين و نيرومندترين و شريفترين کشور بدست شما مي سپارم. به‌ياد ندارم در هيچ نبردي براي عزت و افتخار پارس، مغلوب شده باشم. همه‌ي آرزوهايم برآورده شد و سير زمان، پيوسته به کام من بود؛ ولي از آنرو که  پيوسته از شکست در هراس بودم، خود را از خودپسندي بر حذر مي داشتم و حتي در پيروزي هاي بزرگ خود، پا از جاده‌ي اعتدال بيرون ننهادم و بيش از اندازه شادمان نگشتم. اکنون که واپسين لحظه هاي زندگي ام فرارسيده، خود را بسي خوشبخت مي بينم که فرزنداني که خدا به من مرحمت نموده، همه سالم و در عين نشاط و عقل اند و ميهنم از همه جهت توانگر و پرشکوه و‌يارانم شادمان و محتشمند. آيا با اين همه کاميابي نمي توانم بدين اميد چشم برهم گذارم که‌يادگار جاوداني از خود به جا گذارده ام و آيندگان، مرا مردي خوشبخت و کامياب خواهند شمرد؟
اي پسران عزيزم، شما را سوگند مي دهم و ميهن عزيزم را به شما مي سپارم و از شما مي خواهم که اگر خواهان خشنودي من هستيد، دست دوستي و‌يگانگي به‌يکديگر بدهيد و‌يار و‌ياور هم باشيد.
اميدوارم اين خواسته‌ي مرا به کار گيريد و پس از اينکه از اين زندگاني رخت بربستم، مرا پيوسته ناظر کارهاي خود بدانيد و در جلب رضايتم کوشا باشيد...‌ياران من، اگر کردارتان پاک و برابر با حق و دادگري باشد، نيروي شما رونق خواهد‌يافت؛ ولي اگر ستم روا داريد و در اجراي داد تسامح ورزيد، ديري نمي کشد که ارزش شما در نظر ديگران از ميان خواهد رفت و خوار و زبون خواهيد شد.
همواره حامي كيش يزدان پرستي باشيد اما هيچ قومي را مجبور به پيروي از كيش خود نكنيد به خاطر داشته باشيد كه هر كس بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند.
بدانيد که اگر شما نسبت به آنکس که بايد او را از همه بيشتر در دل خود محبوب و عزيز بشماريد، ستم روا داريد؛ کسي حاضر نيست از صميم قلب به شما پناه بياورد و در هنگام نياز شما را‌ياري کند.
اگر به وصايايم عمل کنيد، مي توانيد در کمال نيکبختي با‌يکديگر وظايف خطير خود را انجام دهيد. از سرگذشت هاي پيشينيان خود پند گيريد. در اين آيينه‌ي گذشتگان، چه بسا پدراني که مهر فرزندان را در دل خويش پروده اند و چه بسا فرزندان که پدران خود را پيوسته گرامي داشته اند و چه بسيار برادران که از راه اتفاق و‌يگانگي، خدمت هاي بزرگ انجام داده و خوشبخت شده اند. همچنين در اين آيينه خواهيد ديد که افراد از راه نفاق و دشمني به خواري فروافتاده اند و چه بسا فرمانروايي ها و خاندانها که به علت ستم ‌يا از روي کينه توزي و دشمني نابود شده اند. هميشه سرمشق خود را از ميان مرداني برگزينيد که با دادگري و‌يگانگي، پيروز و رستگار شده اند و از امثال آنان پيروي کنيد و بکوشيد تا نام نيک از خود بيادگار گذاريد.
ديگر بس است، گفتارم به دارازا کشيد. فرزندان من، هنگامي که مردم، تنم را در زر و سيم و مانند آن نپوشانيد. زودتر آنرا در آغوش خاک بسپاريد. چه سعادتي از اين بالاتر که تن آدمي در دل خاکي که منشا اين همه ثروت هاي زيبا و چيزهاي نيک و دلپسند است، سپرده شود. من زندگي خويش را در‌ياري به مردم بسر بردم. نيکي بديگران در من خوشدلي و آسايشي فراهم مي ساخت که از همه‌ي شاديهاي جهان برتر است. حس مي کنم که روانم رفته رفته از تنم دور مي شود. همه‌ي جانداران به اين سرنوشت مي رسند و پس از فراغ روح، خاک مي شوند.
اگر از ميان شما کسي بخواهد دستم را لمس کند‌يا فروغ چشمم را ببنيد، نزديک شود؛ ولي چون روان، از تنم برفت، راضي نيستم ديگر کسي به آن چشم بدوزد. حتي به شما فرزندانم اجازه نمي دهم تن بي روانم را نظاره کنيد. همه‌ي پارسيان را بر سر مزار من بخوانيد، چه در آن حال در مامني آسوده بسر خواهم برد. هرکس بنا بر آيين کهن بر خاک من حاضر شود، از او پذيرايي کنيد. مي خواهم همه بدانند که من به سعادت بزرگي نايل شده ام. بازهم مي خواهم واپسين سخنم را بار ديگر بگويم که بهترين ضربتي که به دشمنانتان وارد خواهيد ساخت، اين است که با دوستان خود به مدارا و رافت رفتار کنيد.»


لینک نوشته

مروري بر جشن سده

واژه سده: بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .”

 

نظر ديگر اينكه سده معروف، صدمين روز زمستان از تقويم كهن است، زمستان در تقويم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.

 

زنده ياد استاد مهرداد بهار معتقد است كه واژه سده از فارسي كهن به معني پيدايش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاري مراسمي به مناسبت چهلمين روز تولد خورشيد (يلدا) دانسته و مي نويسد: … جشن سده سپري شدن چهل روز از زمستان و دقيقا در پايان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشني ديگر كه در دهم دي ماه برگزار مي شده و كمابيش مانند جشن سده بوده هم بايد توجه كنيم كه در آن نيز آتش ها مي افروختند. اگر نخستين روز زمستان را پس از شب يلدا – تولد ديگري براي خورشيد بدانيم، مي توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمين و چهلمين روز تولد، آيين كهن و زنده ايراني دانست. (در همه استان هاي كشور و سرزمين هاي ايراني نشين، دهم و چهلم كودك را جشن مي گيرند) و اين واژه “sada” (اسم مونث) كه به معني پيدايي و آشكار شدن است ، در ايران باستان sadok و در فارسي ميانه sadag بوده و واژه عربي سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.

 

پيشينه اسطوره اي پيدايش آيين و جشن سده:

 

از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسي مي گويد: هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت … را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه اي زد و آتش پديدار شد. هم در كتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : “آفريدون … همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.”

 

برگزاري جشن سده:

 

الف) تا دوره ساساني: فردوسي آنرا به هوشنگ نسبت مي دهد و ابوريحان بيروني و نوروزنامه آنرا از فريدون مي دانند و همچنين رسمي شدن جشن سده به زمان اردشير بابكان منسوب گرديده است، اما در هيچكدام به شيوه برگزاري آن اشاره اي نشده است.

 

ب) بعد از ساسانيان: مورخان و نويسندگاني چون بيروني، بيهقي، گرديزي، مسكويه و … از شيوه برگزاري جشن سده در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار و … تا دوره مغول بسيار نوشته اند. از آيين هاي عامه مردم سندي نداريم اما در حضور شاهان، رسم شعرخواني بود و نيز پرندگان و جانوراني به آتش انداخته مي شدند و گياه خوشبو تبخير مي كردند تا مضرات آن را برطرف كنند.

 

ج) در عصر حاضر: در مازندران، كردستان، لرستان،و سيستان و بلوچستان؛ روستاييان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشينان نزديك غروب يكي از روزهاي زمستان (آغاز نيمه يا پايان زمستان) روي پشت بام، دامنه كوه، نزديك زيارتگاه، كنار چراگاه و يا كشتزار آتشي افروخته و بنا بر سنتي كهن پيرامون آن گرد مي آيند بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند.

 

ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتي، كليمي … رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مي شود. در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده سوزي چوپاني برگزار مي شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگي بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز “چله بزرگ” است در ميدان ده برمي افروزند و مي خوانند: سده سده دهقاني/ چهل كنده سوزاني/ هنوز گويي زمستاني.

لینک نوشته


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ


آرشیو وبلاگ
مهر 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386

پیوندها
دنيا در آينده
راه راستي
شكرانه
آزاد آزاد
ايران هميشه جاويد
كورش كبير
زرتشت و ايران باستان
مزدشت
چو ايران مباشد تن من مباد2
به نام خدایی که کوروش بزرگ را آفرید
ای عرب دوسته فرهنگ فروش
سرای کورش و داریوش...ایران
دانستنيهاي روانشناسي
عجايب باستانشناسي
آتشكده ي خاموش
تاريخ و تمدن جهان
کوروش جاودان
گريه ي بارون
گارد جاویدان
بنياد ايران ما
انرژي
خوانده شده
انديشه هاي پارسي
تاريخ جهان
ایران نامه-وطن یعنی خلیج تا ابد پارس
میراث ملی
فرهنگ و تاریخ
سوفيا
سرزمين جاويد من
يادداشت
سربازان هميشه بيدار كورش
حيات خلوت
اهل آذرآبادگان
سیاست یعنی چه ؟
ايران سراي من
آهنگسازان،راويان صداي اهورا
آرشیو موضوعی
پيشگويي هاي زرتشت از آينده ايران
-----------------------
روز سپندارمذگان
-----------------------
يـــــــــــــلدا
-----------------------
راز پنهان (فوت خشايارشا)ء
-----------------------
دين در دوران هخامنشيان
-----------------------
سخنان کورش در بستر مرگ
-----------------------
مروري بر جشن سده
-----------------------
آموزش جهان بينی زرتشت چيست؟
-----------------------
بابك خرم‌دين(قسمت دوم)ء
-----------------------
بابك خرم‌دين(قسمت اول)ء
-----------------------
دسته بندي گويش ها در ايران
-----------------------
مراسم سدره پوشي زرتشتيان
-----------------------
چگونه می توان زرتشتی شد؟
-----------------------
شير زنان ايراني
-----------------------
جنگ حران
-----------------------
جايگاه زن در نظام هخامنشيان
------------------------
حمله ي اعراب به ايران(قسمت سوم)ء
--------------------------
در پاسخ به يك نظر
--------------------------
حمله ي اعراب به ايران (قسمت دوم)ء
--------------------------
وطن یعنی پدر، مادر، نیاکان
---------------------------
حمله ي اعراب به ايران(قسمت اول)ء
---------------------------
سروده ی فردوسی در مورد تازیان
---------------------------
نظام اداری هخامنشی در کتیبه های گلی یک موزه
-------------------------
كتيبه بيستون (بگستان)ء
------------------------
وصيت نامه داريوش شاه هخامنشي. (داريوش بزرگ)ء
------------------------
حضرت ذوالقرنین یـــا کـــــوروش بـــــزرگ
------------------------
كورش كبير
------------------------
کتیبه پنجم داریوش شاه در شوش
------------------------
يورش تازي ها به ايران
------------------------
پاسخ یزدگرد سوم به نامه عمربن خطاب
------------------------


  RSS