يوتاب : سردار زن ايراني كه خواهر آريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهي
داريوش سوم بوده است . وي در نبرد با اسكندر گجستك همراه آريو برزن فرماندهي بخشي
از ارتش را بر عهده داشته است . او در كوههاي بختياري راه را بر اسكندر بست ؛ ولي
يك ايراني راه را به اسكندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد . از
او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربايجان ) در سال هاي 20 قبل از ميلاد تا 20 پس از
ميلاد نيز ياد شده است . با اين همه هم آريو برزن و هم يوتاب در راه وطن كشته شدند
و نامي جاويد از خود بر جاي گذاشتند .
آرتميس : نخستين و تنها زن درياسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پيش از
ميلاد به مقام دريا سالاري ارتش شاهنشاهي خشيارشا رسيد و در نبرد ايران و يونان
ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت مي كرد . تاريخ نويسان يونان او را
در زيبايي – برجستگي و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار ناميده اند . آرتميس نيز
درست مي باشد .
آتوسا : ملكه بيش از 28 كشور آسيايي در زمان امپراتوري داريوش بزرگ . هرودوت
پدر تاريخ از وي به نام شهبانوي داريوش بزرگ ياد كرده است و آتوسا را چندين بار در
لشگر كشي هاي داريوش ، ياور فكري و روحي داريوش بزرگ دانسته است . چند نبرد و
لشگركشي مهم تاريخي ايران به گفته هرودوت به فرمان ملكه اتوسا صورت گرفته است .
آرتادخت : وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان
چهارم اشكاني . به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روسي خاور شناس بزرگ او ماليات
ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري
پارتيان را رونق بخشيد .
آزرمي دخت : شاهنشاه زن ايراني در سال 631 ميلادي . او دختر خسروپرويز بود كه پس
از " گشتاسب بنده " بر چندين كشور آسيايي پادشاهي كرد . آزرميدخت سي و
دومين پادشاه ساساني بود . واژه اين نام به چم ( معني ) پير نشدني و هميشه جوان
است .
آذرآناهيد : ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنشاهي شاپور يكم بنيانگذار
سلسله ساساني . نام اين ملكه بزرگ و اقدامات دولتي او در قلمرو ايران در كتيبه هاي
كعبه زرتشت در استان فارس بارها امده است و او را ستايش كرده است . ( 252 ساسانيان
)
پرين : بانوي دانشمند ايراني . او دختر كيقباد بود كه در سال 924 يزدگردي
هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي آيندگان از گوشه و كنار ممالك
آريايي گردآوري نمود و يكبار كامل آنرا نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي
هميشه ثبت گرديده است . از او چند كتاب ديگر گزارش شده است كه به احتمال زياد در
اتش سوزي هاي سپاه اسلام از ميان رفته است . ( كتاب فرزانگان ايران ، برگ 11 )
زربانو : سردار جنگجوي ايراني . دختر رستم و خواهر بانو گشسب . او در سوار كاري
زبده بوده است كه در نبردها دلاوري هاي بسياري از خود نشان داده است . تاريخ نام
او را جنگجويي كه آزاد كننده زال – آذربرزين و تخوار از زندان بوده است ثبت كرده .
( زن ايراني 194 )
فرخ رو : نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريخ ايران ثبت شده است ؛ وي
از طبقه ي عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد .
كاساندان : پس از شاهنشاه ايران ، او نخستين شخصيت قدرتمند كشور ايران بوده است
. كاساندان تحت نام ملكه 28 كشور آسيايي در كنار همسرش كوروش بزرگ ، حكمراني
ميكرده است . مورخ يوناني ( گزنفون )از
وي با نيكي و بزرگ منشي ياد كرده است .
گردآفريد : يكي ديگر از پهلوانان سرزمين ايران . تاريخ از او به عنوان دختر
گژدهم ياد مي كند كه با لباسي مردانه با سهراب زور آزمايي كرد . فردوسي بزرگ از او
به نام زني جنگجو و دلير از سرزمين پاكان ياد مي كند .
آرياتس : يكي از سرداران مبارز هخامنشي ايران در سالهاي پيش از ميلاد . مورخين
يوناني در چند جا نامي كوتاه از وي به ميان آورده اند .
گرديه : بانوي جنگجوي ايراني . او خواهر بهرام چوبينه بود . فردوسي بزرگ از
او به عنوان همسر خسروپرويز ياد كرده كه در چند نبرد در كنار شاهنشاه قرار داشته
است و دلاوري بسياري از خود نشان داده است . ( ساساني 348 + شاهنامه فردوسي )
هلاله : پادشاه زن ايراني كه به گفته كتاب ديني و تاريخي بندهش ( 391 يشتها 1
+ 274 يشتها 2 ) در زمان كيانيان بر اريكه شاهنشاهي ايرانيان نشست . از او به
عنوان هفتمين پادشاه كياني ياد شده است كه نامش را " هماي چهر آزاد " (
هماي و همون ) نيز گفته اند . او مادر داراب بود و پس از " وهومن سپندداتان
" بر تخت شاهنشاهي ايران نشست . وي با زيبايي تمام سي سال پادشاه ايران بود و
هيچ گزارشي مبني بر بدكار بودن وي و ثبت قوانين اشتباه و ظالمانه از وي به ثبت
نرسيده است .
پوران دخت : شاهنشاه ايران در زمان ساساني . وي زني بود كه بر بيش از 10 كشور
آسيايي پادشاهي ميكرد . او پس از اردشير شيرويه به عنوان بيست و پنجمين پادشاه
ساساني بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست و فرمانروايي نمود .
شيرين : شاهزاده ارمني . ارمنستان يكي از شهرهاي كوچك ايران بود و شاه
ارمنستان زير نظر شاهنشاه ايران . خسروپرويز و شيرين حماسه اي از خود ساختند كه
هميشه در تاريخ ماندگار ماند . شيرين از خسرو چهار فرزند به نام هاي نستور –
شهريار – فرود و مردانشه بدنيا آورد كه هر چهار فرزند وي در
زندان كشته شدند . پس او سر بر بالين ( جسد بي جان ) خسرو نهاند و با خوردن زهري
عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت و هر دو جان باختند .
بانو گشنسب : دختر ديگر رستم – خواهر زربانوي دلير . نام بانو گشسب جنگجو در برزو
نامه و بهمن نامه بسيار آمده است . يكي از مشهورترين حكايت هاي او نبرد سه گانه
فرامرز – رستم و بانو گشنسب است . او منظومه اي نيز به نام خود دارد كه هم اكنون
نسخه اي از آن در كتابخانه ملي پاريس و كتابخانه ملي بريتانيا موجود است .
احترام به جايگاه زن در ايران باستان :
در دوران شاهنشاهي هخامنشي زناني بوده اند كه در چندين مورد بالاتر از
مردان قرار داشته اند . نمونه بارز آن كتيبه هاي پرسپوليس يا دريا
سالاري بانو آرتميس است . طبق گفته پرفسور گيل استاين – دكتر ديويد استروناخ –
پرفسور ريچاي فراي و پرفسور عليرضا شاپور شهبازي ( موسسه شرق شناسي شيكاگو و موزه
باستان ايرا ن ) داريوش بزرگ براي بنا نهادن كاخهاي پارسه از زنان به عنوان يكي از
مهم ترين نيروهاي كاري استفاده مي كرد . به شكلي كه در چندين مورد كتيبه به دست
آمده نوشته شده است كه زني در اينجا مسئول بيش از صد نفر كارگر مرد بود و يا زني
ديگر به دليل مهارت شغلي اش حقوقي معادل سه مرد دريافت ميكرده است . يا در كتيبه
اي ديگر آمده زنان كارگر باردار در ساختن پارسه از حقوق شاهنشاهي براي استراحت و
بارداري استفاده كردند .
" سات اسپ " شخصي كه در زمان شاهنشاهي هخامنشي بود
كه به دليل تجاوز به دختر باكره اي در ايران محكوم به مرگ شد . سپس مادر وي نزد
شاهنشاه رفت وشفاعت پسر را نمود . شاهنشاه ايران فرمان داد كه اگر نمي خواهي او
اعدام شود بايد دور آفريقا را با كشتي بگردد و ماجراي آنجا را به رشته تحرير در
آورد . ولي او از ترس بيابان هاي آفريقا و سفر هاي دراز دريايي از سفر پرهيز كرد و
به دروغ پس از مدتي وانمود كرد كه آفريقا را كامل ديده است . ولي داستان هاي او با
ديد بزرگان ايران خيالي شناخته شد و در نهايت وي به جرم تجاوز به دوشيزه اي ايراني
به دار آويخته شد . ( آرمان هاي شهرياران ايران باستان دلفگانگ كنادت 184 ) پس از
نشستن شاهنشاه پوران دخت بر اريكه پادشاهي امپراتوري ايران با مردمان تهي دست چنين
سخن مي گويد :
اينك كه من بر تخت شاهنشهي نشستم سوگند ياد مي كنم كه انجمن ها و گروه
هاي كشور را متلاشي نكنم و آنان را ياري دهم . مردماني را كه از گنج ها و ثروتهاي
ايران بهره اي نجستند را ياري دهم و سهم هر ايراني را به مساوات تقسيم كنم . مبادا
كسي در سرزمين هاي ايران مستمند و تهي دست باشد كه من از اين كار اندوهناك مي شوم
. ( فردوسي بزرگ )
نمونه اي ديگر در رابطه با برابري زنان و مردان ميتوان به اين گزارش
سازمان ميراث فرهنگي ايران اشاره نمود . اين سازمان پس از كاوش هاي طولاني خود در
شهر سوخته در سيستان ايران به صورت رسمي اعلام نمود كه چندين سال در اين شهر بيش
از پنج هزار سال پيش زنان پادشاه ايران بودند و بر كشور ايران حكمراني مي كرده اند
.
شاهنشاهان ايران باستان زنان خود را احترام بسيار مي گذاشتند و در
امور كشوري بسياري آنان نقش داشتند . زن شاهنشاه بزرگ يا ملكه ايران همانند خود
شاهنشاه تاج بر سر مي گذاشته است و رفتارش بايد گونه اي باشد كه سرمشق همه زنان
كشور باشد . ملكه بايد در جشن هاي نوروز – مهرگان و سده زنان مختلف كشور را دعوت
كند و از آنان پذيرايي كند . كتيبه هاي به دست آمده از نقش رستم و كعبه زرتشت حاكي
از آن است كه ملكه اردشير داراي ارزش بسيار بوده است و الگوي كشورهاي منطقه نيز
بوده است .
فردوسي بزرگ در ستايش از شيرزنان ايران باستان چنين مي سرايد :
ندانست
سهراب كه او دختر استسر موي او از در
افسر است
شگفت
آمدش گفت از ايران سپاهچنين دختر آيد
به آوردگاه
سواران
جنگي به روز نبردهمانا به زير اندر
آرند گرد
زنانشان
چنين اند ايران سرانچگونه اند گردان
جنگ آوران
اگر
پارسا باشد و رايزنيكي گنج باشد پر
آكنده ، زن
بويژه كه
باشد به بالا بلندفروهشته تا پاي مشكن
كمند
خردمند و
با دانش و ناز و شرمسخن گفتن نيك و
آواي نرم
ديدگاه
دين ايراني درباره ي برابري زن و مرد
اي پورجيست اي جوانترين دختر زرتشت از خاندان هچت اسپ . من كه پدر تو
هستم ( زرتشت ) جاماسب را كه ياور دين مزديسنا است از روي راستي و منش پاك براي
همسري تو برگزيده ام . اينك برو و با خرد و شعورات مشورت كن و در صورت پسنديدن آن –
با عشق در انجام اين وظيفه مقدس كوشش كن . ( يسنا 53 – بند 3 )
چه مرد باشد و چه زن هر كس كه مرا اي اهورا مزدا از زندگاني آن چيز را
كه تو بهترين ميشماري ارمغان دارد از پرتو منش نيك از پاداش راستي و شهرياري
برخوردار خواهد گرداند . ( 46 – 10 )
اي مردم بياييد و بهترين گفتار را به گوش هوش بشنويد و با انديشه روشن
در آن بنگريد و پيش از آنكه فرصت از دست برود هر مرد و زني بايد به شخصه ميان راه
درست و نادرست يكي را برگزيند . ( يسنا – هات 30 – بند 2 )
فروهر زنان پاكدين سرزمين هاي آريايي را مي ستاييم . ( بند 143 از تير
يشت )
در اوستا سن ازدواج براي دختران و پسران هر دو برابر و يكسان تعيين
شده است به اين صورت كه هر دختر و پسر بالغي كه به سن پانزده سالگي رسيده باشد
ميتواند ازدواج كند . ( اوستا – يشت 14 : 17 – ونديداد 14: 15 )
در ايران باستان اهميت بسياري به مقام زن و مرد داده ميشده است . زن
را بانوي خانه – مون پثني – مي ناميدند و مرد را - مون بد - يا مدير خانه مي
ناميدند . مرد در حكم پادشاه و زن در حكم ملكه به حساب مي آمده است . در نسخه هاي
ديني ايران باستان زنان شوهر دار از اجراي مراسم ديني معاف بودند زيرا تشكيل
خوانواده و پرورش يك جامعه نيك منش و نيك كردار كه يكي از اركان آن تربيت مادر است
بزرگ ترين عمل نيك در كارنامه زنان ثبت مي شده است و به همين دليل هر گونه مراسم
را براي آنان اختياري دانسته بودند . ( نسك ارپادستان فرگرد اول قسمت 5 )
دين باستاني و كيش كهن آريايي ، زنان را يكي از ارزشمند ترين اقشار
جامعه مي دانسته است به طوريكه در كتاب ديني دينكرد آمده است زناني را كه تحصيلات
و دوره هاي قضاوت ديده اند و در كار دادگستري مهارت دارند را بايستي به مردان
ترجيح داد و آنان را بر مسند دادگستري نشاند . به روشني از قاضي شدن زنان و اجراي
عدالت توسط انان طرفداري مي كرده اند . ( دينكرد – جلد 15 – كتاب 8 – قسمت 21 )
كاري كه امروزه در قرن 20 در بسياري از كشورهاي جهان اجرا مي شود و
انان اين عمل را مايه مباهات و تمدن خود مي دانند . در حاليكه دهها قرن پيش از اين
ايرانيان كهن به چنين مقامي رسيده بودند . يكي ديگر از آزادي هاي اجتماعي زنان كسب
مقام روحانيت بوده است و زنان مي توانستند با ذكر شرايطي خاص به مقام مقدس ( زاوتا
) برسند ويا به مقام مدير تشريفاتي جشنهاي مذهبي و تشريفات كشوري و ديني برسند . (
دينكرد – جلد 15 – كتاب 8 – قسمت 21 )
چنين
بودند ايرانيان كهن و امپراتوران بزرگ آسيا
در پايان
اين سروده زيباي زن ايراني را به پيشگاه همه زنان ايران زمين تقديم مي كنم
كه من
پروين فروغ شهر ايرانم
نه پوران
دخت – نه آذردخت – نه اتوسا – نه پانته آ ؛ بلكه آرتميس سپهسالار ايران در نبرد
پارس و يونانم
مرا گر
در مقام همسري بيني نه يك همخواب و همبستر
كه يك
همراه و يك يار وفادارم
نه يك
برده – مكن اينگونه پندارم كه جوشد خون آزادي به شريانم
بدون زن
كجا ميداشت تاريخ تو ؟
آرش با
كمانش ؟
كاوه
آهنگر با گرز و سندانش ؟
بدون زن
كجا ميداشتي آن شاعر طوسي ؟
نگهبان
زبان پارسي ؟
استاد
فردوسي ؟
مرا گر
در مقام مادر بيني
"
مگو با من كه هست فرشي از بهشت زير پايم "
نگاهم كن
كه زير پاي من دنيا به جريان است
ز نور
عشق من رخشنده كيهان است
كه با
دستان من گردون به جريان است
كه جاي
پاي من بر چهره سرخ و سپيد و سبز ايران است
برو اي
مرد دگر مبر آسان به لب نامم
كه من
ازاده زن – فرزند ايرانم
شادروان
پروين اعتصامي
بن مايه اين نوشتار :
دانشنامه مزديسنا : دكتر جهانگير اوشيدري
نامهاي ايراني : استاد مهربان پور پارسي
آئين شهرياران ايران باستان : دلفگانگ گنادت
زن در ايران باستان : دكتر فرخ رو پارسي – دكتر هماي آهي – دكتر ملكه
طالقاني
تمدن ساساني : ولاديمير گريگورويچ لوكونين
سير تكاملي تعليم و تربيت در ايران باستان : دكتر اسدالله بيژن
از اينكه فرصتي پيش آمد تا با وجود همه ي گرفتاريها و
مشكلاتم براتون بنويسم از خداوند بزرگ سپاسگزارم و اميدوارم منو بخاطر اين تاخير
بخشيده باشين...
همونطور كه آگاهيد در پست قبل از جايگاه بانوان
در نظام هخامنشيان سخن گفتيم اگر به اين موضوع علاقه داريد و دوست دارين بيشتر با
چگونگي برقراري حقوق متساوي زن و مرد در زمان هخامنشيان آشنا بشين به فصل6 كتاب
(از زبان داريوش) مراجعه كنيد...
براي اين آپ مي خواستم مطلبي در ادامه ي مطلب قبل و در مورد
مقام زن بنويسم اما براي اينكه تنوعي بشه شرح يكي از جنگ هايي كه بين ايران و روم
رخ داد براتون مي نويسم توضيح اينكه جنگ مربوط به زمان اشكانيان مي شه و شجاعت
هايي كه يكي از سرداران با هوش و با درايت ايراني در اين جنگ به خرج داد...
--------------------(( جنگ حران ))------------------------
سورنا(sorena) مردي بود بيست و يك ساله ، بلند قد و خوش چهره با صدايي رسا،
او سپهبد ايران و عضو دائمي مجلس مهستان* بود، با داشتن سني نسبتا كم سواركاري
ماهر و فرمانده اي لايق و دانا بود كه تجربه ي جنگي او نشان از مديريت وهوش سرشاراو
در امور نظامي خبر مي داد يك گارد ويژه ي هزار نفري داشت و همه ي اين افراد را
به نام ميشناخت و از زندگي خانوادگي شان با خبر بود .
پس از جنگ حران بسياري از ايرانيان اسم فرزندان خود را
سورنا مي گذاشتند كه اين در واقع نام خانوادگي است ؛ بهرسان پس از ورود اسلام به
ايران اين نام هم به دست فراموشي سپرده شد...
پلوتاراك
تعداد سپاهيان سورنا را ده هزار نفر مي نويسد كه
هزار نفر از آنان گارد ويژه به حساب مي آمدند ، جلوداران و جاسوسان سپاه
رومي به
كراسوس خبر مي دهند كه سپاه پارتي (اشكانيان پارت بودند) از ناحيه ي آسياي
غربي
عقب نشيني مي كند و اگر بشود زودتر به آنها برسيم امكان دارد كار آنان را
پيش از
عبور از فرات تمام كنيم و از آنجا تا شهر تيسفون (پايتخت ايران در زمان
اشكانيان پايتخت ابتدا نزديك دامغان بود سپس به تيسفون منتقل شد) هيچ
مانعي در راه نخواهد بود،
كراسوس ذوق زده نيز به پياده نظام دستور مي دهد كه "قدم دو" با سواران
حركت
كنند...!!! طبعا در بيابان هاي شام سپاهيان خسته و تشنه ي رمي ديگر رمقي
براي راه
رفتن نداشتند چه رسد به جنگيدن...!!!
سورنا سنگين سواران(نيزه داران) و سبك سواران(تير اندازان)
را در دو طرف جاده در پشت تپه هاي كوتاه استتار داده بود و با خيال راحت منتظر
سپاه خسته ي روميان بود، اولين برخورد دو سپاه با حمله ي بي حاصل رومي ها آغاز شد؛
سپاه پياده نظام رومي به قلب سواره نظام پارتي آمدند ولي سواره نظام پارتي در كمال
تعجب به جاي حمله چند صد متري به عقب نشست و حمله خنثي شد، اين كار چندين بار صورت
گرفت و هر بار سپاه ايران عقب نسشت يا به چپ و راست حركت مي كرد و سپاهيان خسته و
درمانده ي رومي را به دنبال خود مي كشاند در نتيجه پياده نظام روم چه از نظر جسمي
و چه از لحاظ روحي كلافه شده بودند در اين حال چندين سردار رومي به كراسوس پيشنهاد
كردند از آنجايي كه سپاه ديگر رمق ندارد ديوار دفاعي انساني چهار ضلعي تشكيل دهد
كه همين هم شد و دفاع رومي صورت گرفت ، خود كراسوس با بخشي از سواران در ميان چهار
ضلعي قرار گرفتند؛ سورنا فرصت را مناسب دانست و سبك سواران تير انداز را بسوي
روميان فرستاد منتها فاصله را حفظ نمود يعني باران تير بر سر روميان مي ريخت و
سربازان رومي كه مجهز به نيزه بودند كار مهمي نمي توانستند انجام دهند اميد آنها
به اين بود كه تير سبك سواران پارتي تمام شود غافل از اينكه سورنا فكر اينجا را
نيز كرده بود؛ هر سوار پارتي تا چهل تير و دو كمان با خود حمل مي كرد و سورنا واحد
هايي را از پيش آماده كرده بود كه مرتب تير مورد نياز را به سواران برسانند، باران
مداوم تير سربازان رومي را حسابي كلافه و درمانده كرده بود ، در اين زمان فرزند
كراسوس، سردار پابيلوس از بدنه ي اصلي سپاه پدرش جدا شد تا شايد بتواند واحد هاي
گال (مزدوران فرانسوي كه با ارتش روم هم پيمان بودند) را كه چريك هاي ايراني مانع
از رسيدن شان به سپاه كراسوس بودند به خود ملحق و به سپاه كراسوس برگردند رفت تا
آنكه در چهار كيلومتري ميدان جنگ مهمان سنگين سواران ايراني شد و جنگ سختي در
گرفت پابيلوس سه بار پيك مخصوص به اردوگاه پدرش فرستاد و طلب كمك كرد اما كراسوس
كه در يك بحران روحي و سردرگم كارهاي بيهوده بود هيچ كاري از پيش نبرد و پابيلوس و
يارانش توسط سنگين سواران ايران تار و مار شدند و براي عبرت سپاه روم به نمايش
گذاشته شدند در اين هنگام كراسوس كه ديگر توانايي تصميم گيري معقولانه نداشت (حتما
با خود مي گفته چه غلطي كردم به ايران حمله كردم ) فرماندهي را به دو نفر از
فرماندهان واگذار كرد كه يكي از آنها وارگينيوس بود، روميان در همان شب اول نبرد
از تاريكي بهره گرفتند و از ناحيه ي حران به سمت زگوما حركت كردند و در واقع قصد
فرار كردند!!! پارتها همه چيز را زير نظر داشتند و تمام مدت آرام در پشت سر روميان
حركت مي كردند البته در بين راه چندين برخورد پراكنده بين دو سپاه روي داد كه حائز
اهميت نبود ، سردار سورنا كه وضعيت را چنين ديد و شايد دلش براي روميان به رحم آمد
پيكي براي كراسوس فرستاد و به او ياداور شد مايل به خونريزي بيشتر از اين نيست
سورنا در نامه تضمين كرده بود اگر سپاهيان رومي بي هيچ قيد و شرطي تسليم شوند همگي
مي توانند به كشورشان باز گردند كراسوس كه هيچ راضي به مصالحه نبود در نتيجه ي
فشار سردارانش پذيرفت ولي بعد در اثر اتفاقات و صحبت هايي كه بين كراسوس و سورنا
صورت گرفت كه شرح دقيقي از آن در دست نيست اين پيمان شكسته شد و پس از حمله ي
ايران به سپاه روم دست راست و گردن كراسوس را زدند و براي پادشاه به ارمنستان فرستاده
شد در آن زمان شاه پارتي و پادشاه ارمنستان نه تنها با هم عهدنامه ي صلح بسته بلكه
با دادن عروس و گرفتن داماد فاميل هم شده بودندو هر دو خانواده ي عروس و داماد به
هنگام رسيدن پيك در حال نظاره ي نمايشنامه ي "باخچانت" از كارهاي
اورپيدوس بودند، در صحنه اي از نمايش كه بنا بود سر مصنوعي يك سردار متجاوز به پاي تخت
شاهي پرت شود سر واقعي كراسوس را به صحنه پرت كردند ...♫♫♫♫♫♫♫
بهرجهت پس از جنگ حران و شكست روميان سورنا محبوبيت بزرگي در
ميان اقوام پارتي بدست آورد مخصوصا كه هنگام بازگشت نشانهاي لشكرهاي لژيون رومي را
با خود به ايران آورد ...
در جنگ حران پارتها 10هزار سبك سوار تير انداز و هزار سنگين سوار داشتند
تعداد كشته هاي پارتي روشن نيست اما ميان رميان كه در اين جنگ با 28 هزار
سرباز و هزار مزدور گال بعلاوه ي 6هزارسرباز محلي ظاهر شدند از اين تعداد
20 هزار كشته و نزديك 10 هزار اسير باقي ماند و يك درس بزرگ به روم...
يكي از نكته هاي مهم در جنگ حران نوعفرماندهي و طرح و اجراي نقشه هاي جنگي از سوي
ايران مي باشد كه بر عكس سنت هاي كهن جنگي تعداد رزمندگان سپاه زياد مطرح نمي باشد
بلكه تخصص و مهارت سواران و تيراندازان و
عملكرد فرماندهي ارتش نقش اساسي را در اين ضمينه بازي مي كند...
--------------
* لازم به ذكر است در زمان اشكانيان دو مجلس وجود
داشت يكي مجلس خانوادگي پادشاه و ديگري مجلس اشراف و بزرگان و سران مملكتي كه
مجموع اين دو مجلس كه براي امور مهم تلفيق مي شدند و تشكيل جلسه مي دادند مجلس
مهستان ناميده مي شد...
هوتن پاك نژاد 25سپتامبر 2008
-----------------------------------------
دوستان اميدوارم استفاده لازم را برده باشيد درج
اين مطلب و كپي برداري از آن با ذكر منبع مجاز مي باشد.